قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

546

درة التاج ( فارسى )

غير ايشان ، و بكمال اينجا آن نمىخواهند كى فضيلتى باشذ جيزى را يا ملايم باشد او را ، بل كى معنى او آن است كى نهايت استعداديست ، لا غير . و درين نوع از كيفيات داخل شوذ بسيارى از كمالات محسوسه ، و غير محسوسه ، نه باعتبار كماليّت ايشان ، بل باعتبار اعداد ايشان كمال ديگر را . و قوت انفعال وقت باشد كى مقصور « 1 » باشد بر تهيّؤ يك جيز را ، جون قوّت « 2 » فلك بر قبول حركت - دون السّكون و وقت باشد كى تهيّؤ جيزهائى را باشد كى زيادت باشد بر واحد ، جون قوّت حيوان بر حركت ، و سكون ، و لكن به دو اعتبار ، جنانك از بيش رفت و گاه باشد كى قابل قابل شىء باشد بىآنك حافظ او باشد ، جون قوّت قبول آب ، شكل را ، و گاه باشد كى قابل و حافظ باشد معا ، جون قبول حجر شكل را . و قوّت شديده جون تأثير او مشتدّ شوذ ، امتناع او از تأثر مشتدّ شود و هر متأثرى قاصر باشد از قوّت آن جيز كى تأثير در آن مىكند ، و قوت وقت باشد كى بحيثيّتى باشد كى هر شخص كى اتفاق افتد مصادفت قوّت او را ، قوت بعد از آن باقى ماند . و وقت باشد كى نسبت او با هر كدام از اشخاص متساوى باشد ، الّا آنك جون مصادف يكى از جمله شد سست شوذ ، بعد از آن نماند . و قوّت را جون فرا گيرند متخصّص بيك جيز ، بسببى كى قوت را به آن جيز مخصوص كرده باشد - در فرض ، يا در اعيان ، جون رفع آن يك جيز كنند - قوّت برو باطل شوذ نه آنك قوت از حامل « 3 » او باطل شود ، بل از [ آ ] نك قوّت باشد بر آن شخص ، از آن روى كى آن معيّن است ، و اگر جه قوت در نفس خود باقى باشد . مقالت جهارم از فن دوّم از جمله دوّم كى در فلسفه اولى است در كيفيات محسوسه بحواس ظاهر محسوس از كيفيات بحسّ ظاهر غنىّ است از تعريف به حد ، و رسم ،

--> ( 1 ) - مقصود اصل - م . ( 2 ) - حوت - اصل . ( 3 ) - حال - ط .